اگه زمان شعرا تلفن بود منشی تلفنشون چی میگفت:
.
.
.
....
پیغامگیرحافظ:
رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور
بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام
زان زمان کو بازآمدم خانه خود غم مخور
پیغامگیرسعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام توخواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم
پیغامگیرباباطاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
پیغامگیرفردوسی:
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب رابیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
پیغامگیرخیام:
این چرخ فلک,عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای ازمن یاد
رفتم سرکوچه,منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه,پاسخت خواهم داد
پیغامگیرمنوچهری:
ازشرم,به رنگ بادباشد رویم
درخانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگرپیام,پاسخ دهمت
زان پیش که همچوبرف گردد رویم
پیغامگیرمولانا:
بهرسماع ازخانه ام,رفتم برون رقصان شوم
شوری برانگیزم به پاخندان شوم,شادان شوم
برگوبه من پیغام خودهم نمره وهم نام خود
فردا تور ا پاسخ دهم،جان تو را قربان شوم