صدای پاش میاد

خیلی نزدیک شده

گوش میسپارم به باد شاید

اشتباه نکرده باشم

چقدر دلم برایش تنگ شده است

سالهاست که ازش بیخبرم

بویش را حس میکنم

خدایا

یعنی واقعا خواهم دید و به سینه ام خواهم چسباند

یعنی با تمام وجود بویش را استشمام خواهم کرد

راست گفتند قدر زر زرگر شناسد

سالهاست ندیدمش

سالهاست حسش نکردم

میدانم قیافه اش تغییر کرده

میدانم همه چیز در موردش عوض شده

اما من هنوز هم میخواهمش

شک نکنید میدانم که شما هم دلتون برایش تنگ شده

آِره

مدرسه را میگم

کلاس اول

کتابها

وای که چقدر میخواهم کتابها را بو میکردم

امسال عسل میره کلاس اول و من دوباره کلاس اولی میشم

باز

بابا آب داد

مادر در باران آمد

آن مرد اسب دارد

سارا سبد در دست دارد

قد گل زرد از گل قرمز کوتاهتر است

گربه به بالای درخت میرود

کبری کتابش را گم کرده بود

کوکب خانوم از شیر ماست درست میکند و من دارم خاطرات ۲۵ سال پیش را مرور

میکنم

من بیشتر بیقرارم تا کتابها به دستم برسه

کتابهای کلاس اول دبستان

من به مدرسه خواهم رفت

دوباره درس خواهم خواند

مگه مامانها نمی توانند دوباره کودک شوند